اول که فهمیدم به بیماری فشار خون مبتلا شدم، یک کم جا خوردم وناراحت شدم.
اما بعدش خدا را شکرکردم که زود متوجه شدم و از این به بعد باید مراقبت بیشتری از خودم بکنم.
راستش گذر هفته ها و سریال هایی که هر هفته اونا را می بینیم منو بیش از پیش به زودگذری این دنیا مطمئن کرد.جالبه که تو این سن فشار خون هم بگیری ... نا امیدانه نیست ، اما باید هر لحظه منتظر رفتن شد.
منی که فکر نمیکردم دبیرستان و سختی هایی که برام داشت تموم می شن،منی که یک سال پشت کنکور موندم و جون کندم و همه سختی ها را پشت سر گذاشتم.در صورتی که اون موقع ها آزار دهنده بودن اما اونا رفتن.دوران خوب هم رفت.دوستان دبیرستان هم رفتن...دوستانی که باهاشون خاطره ها داشتم ، و بخشی از زندگی منو تشکیل دادن الان هر کدوم یه جایی مشغولن و کم کم فراموش می شن.
درگذر گاه زمان
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
عشقها می میرند
رنگها رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا می ماند.....
گرچه خاطرات هم می رن و تنها اوست که باقیست.